داشتم با لذت آخرین چنگال کیک شکلاتی را با یک جرعه چای نوش جان می کردم ک وارد اتاق شد. شاید دیده بود با چ لذتی چنگال را ب دهان میبرم ک لبخند زد. من هم خندیدم و گفتم تو موقعیت بدی مچم رو گرفتین! گفت نه خواهش می کنم راحت باشین..
اما همانطور لبخند روی لبش مانده بود. این طولانی ترین لبخندش بود. چون به ندرت لبخند می زند کم حرف می زند و اصلا نمی خندد ،این لحظه ها بسیار ارزشمند می شوند و از یاد نمی روند..
برچسب: لبخند,
نویسنده: رضا رفیعی
داشتم با لذت آخرین چنگال کیک شکلاتی را با یک جرعه چای نوش جان می کردم ک وارد اتاق شد. شاید دیده بود با چ لذتی چنگال را ب دهان میبرم ک لبخند زد. من هم خندیدم و گفتم تو موقعیت بدی مچم رو گرفتین! گفت نه خواهش می کنم راحت باشین..
اما همانطور لبخند روی لبش مانده بود. این طولانی ترین لبخندش بود. چون به ندرت لبخند می زند کم حرف می زند و اصلا نمی خندد ،این لحظه ها بسیار ارزشمند می شوند و از یاد نمی روند..
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی
مرد مورد علاقه من موقر و جدیست، از من بزرگتر است، عاقلانه رفتار می کند، لوده بازی در نمی آورد، بسیار بسیار مودب است و در عین حال لوس و مامانی نیست؛ مردانه رفتار می کند
احتمالا بینی بزرگی دارد . چندان زیبا نیست اما گرم و جذاب است و رفتار دلچسبی دارد. کسل کننده نیست بلکه کارهای بیهوده را دوست ندارد . اهل کتاب و مطالعه است. احتمالا عینکی است. مومن است اما افکار بسته و متعصبانه ندارد
Why did I let her in? Didn't I know she was bad? I did. Of course I did. But I also knew that I couldn't keep the door closed all my life just because it was dangerous. Just because there was a chance that I might get hurt.
دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶| 14:10 |روشنک|
برچسب:
نویسنده: رضا رفیعی